شبکه افق - 19 تیر 1404

تا ابد، مفتخر به خون "مجاهد" (امام سجاد ع: شهادت، فرصت است، نه تهدید)

شهادت امام سجاد، علی بن حسین علیه السلام - محرم 1401

بسم الله الرحمن الرحیم

عرض سلام محضر برادران و سروران و عرض تسلیت به مناسبت شهادت حضرت امام سجاد(سلام‌الله‌علیه).

راجع به بعضی از ائمه(سلام‌الله‌علیهم) خیلی عبوری رد می‌شویم و تقریباً هیچی از آن‌ها نمی‌دانیم، جز این که آدم‌های خوبی بودند. آن‌قدر خوب بودند که نمی‌دانیم اصلاً چه کسی بودند؛ فقط خیلی خوب بودند. بقیه هم روی موارد خیلی خاص متمرکز می‌شوند. شما در همین ایام دهه محرم دارید می‌بینید همه جا راجع به جزئیات بعضی مظالم فیزیکی که به امام حسین(ع) و اصحاب و اهل‌بیت ایشان شده است، صحبت می‌شود و باید هم بشود. انواع شعرها، انواع ابراز احساسات، عشق‌ورزی‌های بسیار خالص که در دنیا نمونه ندارد. این‌ها حتماً لازم است و حتماً کافی نیست. برای این که گاهی بعضی از روایات یا سیره عملی سیدالشهدا را - چه سیره اخلاقی و تربیتی اجتماعی ایشان، چه سیره سیاسی ایشان- گاهی در جمع‌هایی گفتم. نگفتم این تعبیر سیدالشهداست. گفتم اگر کسی این را بگوید، شما چه می‌گویید؟ پنج- شش نفر گفتند نه، ما قبول نداریم! بعد گفتم: قال الحسین(ع)، امام حسین(ع) این‌ها را گفته است. وضعیت جامعه ما هم عوام و توده‌ها و هم بسیاری از کسانی که در همین ایام از امام حسین و این‌ها با مردم حرف می‌زنند، خودشان هم نمی‌شناسند. یک تکه‌های گزینشی خاص، قبل و بعدش نمی‌دانند چه بوده است، ادامه‌اش چه شده است.

یکی از مظلومین معرفتی، امام سجاد(ع) هستند. ذکر مصائب اهل‌بیت را می‌گوییم، از ذکر معارف اهل‌بیت عاجز هستیم. بعضی از فرمایشات امام سجاد(ع) که ناظر به مسائل و مشکلات امروز ما و شما نیز هست، ابعاد مختلف تشیع و اسلامی که مفسران آن اوصیای خود پیامبر بودند و در مکتب او تربیت شدند. اولاً چند بعدی بودن شخصیت امام سجاد(سلام‌الله‌علیه) مثل همه ائمه است. اگر الآن از شما کسی بپرسد که شما تصویرتان از امام سجاد(ع) چیست؟ می‌توانید بگویید مثلاً دریک جمله، سه تا کلمه و یک جمله کوتاه بگویید چیست؟ اولین چیزی که با شنیدن نام ایشان به ذهن شما می‌آید چه است؟

یکی از حضار: عبادت‌کننده زیاد سجده کننده.

جواب استاد: خیلی خوب، این معنی کلمه است. ایشان زیاد سجده می‌کرد. بله.

- صحیفه.

دعا. دیگر چه؟

- ایشان انسان کاملی بودند.

آن که بله، همه این‌ها انسان کامل بودند.

- یادآور خاطرات اسرا.

از خود امام سجاد در عاشورا جز دو- سه تا خبر هیچی نمی‌دانیم. بعضی‌ها گفتند که چون بعد از عاشورا فضای خفقان و دیکتاتوری آن‌قدر شدید شد که خود امام سجاد(ع) فرمودند دیگر ده نفر هم دور ما جرأت نمی‌کنند بیایند. ده نفر دیگر نیستند. خودشان را زدند به آن راه. شیعه و غیر شیعه، عالم و عامی، خودشان را زدند به آن راه، فرار کردند و رفتند. می‌ترسند حتی سراغ ما بیایند.

این تعبیری است که بعد از سیدالشهدا، ما یک موج ارتداد داریم. بعد از کربلا، یک تعبیر دارند «ارتداد بعد از پیامبر» که این‌ها البته ارتداد فقهی نیست. مرتد بیشتر سیاسی است؛ یعنی در مسئله حکومت و ولایت از خط پیغمبر برگشتند. گفتند ما پیامبر را دوست داریم، اما حاکمیتی که پس از پیامبر همین مسیر را عیناً برود، حالا رفت، رفت؛ نرفت، نرفت. این‌جوری بود دیگه. این‌ها می‌گفتند که پیامبر هیچ‌کس را برای بعد خودش تعیین نکرده بود برای حکومت. چهار تا خلیفه صدر اسلام آمدند، هرکدام به یک روش، با یک روش واحد نمی‌آمدند. این که اهل معنا بودند چه نسبتی دارد با موضع اجتماعی و سیاسی؟ این را باید از امام سجاد آموخت.

اولاً خود صحیفه سجادیه که می‌دانید راوی اصلی آن جناب زید، فرزند ایشان است. همان زیدی که قهرمان انقلاب است و بعد از کربلا اولین و شاید بزرگ‌ترین قیام مسلحانه علوی علیه حکومت بنی‌امیه را جناب زید کرد که شهید شد. بعد فرزندش یحیی که او هم شهید شد، این جریان شیعه زیدیه، ادامه این‌هاست. برادر امام باقر(ع) است. ایشان وجه نبرد مسلحانه را و امام باقر(ع) وجه حفظ مقر اصلی فرماندهی جبهه علوی را - بدون این که مستقیم وارد جنگ مسلحانه بشوند- بر عهده گرفتند. امام سجاد، این زید که به دنیا آمد، از همان اول فرمودند: ایشان قرار است جنبش عظیمی را ایجاد کند و سرش بر سر نیزه خواهد رفت.

صحیفه سجادیه را که حالا فرصت نمی‌کنیم به آن زیاد اشاره بکنیم، یک مانیفست سبک زندگی اسلامی است. در کنار وجه دعا، وجه استنباط سبک زندگی و سبک حکومت است. از حدود کمتر از ده تا دعا، نزدیک دویست سیصد اصل برای سبک مدیریت، سبک زندگی، خانواده، بازار اسلامی، روابط بین‌الملل و جنبش سیاسی مقاومت بر سر عدالت، به ذهنم آمد و یادداشت کردم. اگر یک جمعی بنشینند کل صحیفه را - جدا از جنبه دعا که خودش آن مسئله بسیار مهم رابطه انسان و خداوند و شناخت درست هستی است که اصلاً اصل آن است - ولی در ذیل آن، در هر دعا ببینند ایشان چه چیزهایی از خدا خواسته است. دارد به ما آموزش می‌دهد با خداوند چگونه سخن بگوییم و چه بخواهیم و چه نخواهیم. صحیفه سجادیه فلسفه تعلیم و تربیت است. صحیفه سجادیه فلسفه سیاست است. فلسفه قدرت است. صحیفه سجادیه فلسفه دین را بیان می‌کند. صحیفه سجادیه فلسفه اخلاق است. صحیفه فلسفه حقوق است. صحیفه یک دوره انسان‌شناسی است. یک دوره خداشناسی و ارتباط انسان با خداوند است. ما فقط در ذهن ما این است که یک شخص مقدسی است، چند تا دعا خوانده است خب بقیه هم دعا می‌خوانند.

صحیفه سجادیه درس جهاد و مبارزه است. حال، بعضی جاها مثل آن دعایی که برای مرزداران کرده‌اند که در حال رزم با دشمنان هستند، بر سر مرزها، که «خدایا! کاری کن که در لحظه‌ای که با دشمن روبرو می‌شوند، یاد دنیا، یاد خانواده‌ها، خانواده‌شان، بدهی‌هایشان، طلبکاری‌هایشان و... این‌ها به ذهنشان نیاید و آنجا فقط به تو بیندیشند، تردید نکنند و...».

یک نمونه؛ اما خود ایشان را جزو اسرای کربلا، این‌ها را اول کوفه آوردند. ایشان مریض بودند. بعضی‌ها می‌گویند کل دوران عمرشان، ایشان مریض بودند. امام زین‌العابدین بیمار! خیال می‌کنند ایشان کلاً بیمار بودند. همان یکی دو روز بیمار بود و این بیماری حکمت الهی بود که اگر این نبود، قطعاً ایشان هم شهید می‌شدند و این خط قطع می‌شد. یکی از جاهایی که از امام سجاد(ع) در کربلا نام برده شده است، آن وقتی است که ایشان به شدت تب داشتند و گاهی بی‌هوش می‌شوند. آن وقت در خیمه هی صداهایی می‌شنوند که یکی یکی مجاهدین، شهدا، می‌روند رجز می‌خوانند، شهید می‌شوند، صداهای آن‌ها را گاهی می‌شنوند. یک لحظه‌ای که امام حسین(علیه‌السلام) وسط قتلگاه هستند و خودشان مانده‌اند و خودشان؛ و از هر طرف به ایشان ضربه می‌زنند. آن لحظه‌ای که سیدالشهدا فریاد می‌زند: «هَلْ مِنْ نَاصِرٍ یَنْصُرُنِی؟» کسی در بین شما هست که در این لحظه آخر بفهمد که اینجا نبرد چه کسی با چه کسی است؟ و تجدید نظر کند، این‌طرف بیاید؟ آنجا نقل شده است که امام سجاد(ع) که در حال نیمه‌بی‌هوشی بودند و بدنشان و پاهایشان می‌لرزید، جوان بودند دیگه؛ طبق نقل‌هایی که می‌شود، بعضی‌ها روایات دیگری داریم که گفتند زیر بیست سال بودند، روایت‌های بیشتر و قوی‌تر این است که بیست و چند ساله بودند. در آن شرایط نقل شده است که ایشان به زحمت دارند بلند می‌شوند در حالی‌که عرق می‌ریزند و بدن از شدت ضعف می‌لرزد. دست خود را به یک نیزه‌ای می‌گیرند که به عنوان عصا استفاده کنند و بلند شوند. حضرت زینب(س) می‌گویند که کجا شما؟ ایشان می‌گویند که «هَلْ مِنْ نَاصِرٍ» حسین را نشنیدید؟ امام حسین تنها است. ایشان مانده‌اند و کمک می‌خواهند. من نمی‌توانم با همین حالم، حق ندارم اینجا دراز بکشم. در بعضی روایات نقل شده است که ایشان نتوانستند درست بایستند؛ در این حد.

خبر بعدی، وقتی کار تمام می‌شود و اسیر می‌شوند، یکی دوتا مکالمه از امام سجاد(ع) با این‌ها هست که قدرت محکم روحی و شخصیت امام سجاد(ع) در همین دوتا کلمه معلوم است.

خبر بعدی؛ در کاخ ابن‌زیاد است. اسرا را را به کوفه آوردند، و در آن وضعیت هستند. آنجا می‌آیند، یکی یکی می‌بینند که در بین این‌ها یک آقا پسری است که سن او بیشتر است. با تازیانه روی شانه ایشان می‌زند و می‌گوید: این چه کسی است؟ چرا این زنده است؟ به او می‌گوید اسم تو چیست؟ ایشان می‌گوید «علی» می‌گوید علی‌بن‌حسین را کشتند که. گفت «من هم علی هستم.» بعد طرف می‌گوید که این‌ها هرچه بچه دارند اسم‌شان را علی می‌گذارند. علی‌اکبر، علی بزرگه علی شماره یک. علی‌اصغر، علی کوچک. علی اوسط، علی وسطی. امام(ع) فرمود می‌خواهید نام علی و خط علی را محو کنید. همه ما علی هستیم. همه ما را بکشید. یک جمله‌ای که اینجا از امام سجاد(ع) نقل شده است، اصلاً همین یک شعار برای شناخت شخصیت جهادی و حماسی و شهادت‌طلبی امام سجاد(ع) کافی است. او به امیرالمؤمنین(ع) توهین می‌کند امام سجاد(ع) جواب او را می‌دهند. او برمی‌گردد می‌گوید زبان‌درازی می‌کنی؟ بزنید، حساب این را هم را برسید. این را هم بکشید. حضرت زینب(س) که آنجا هستند، می‌آیند بین امام سجاد(ع) و آن جلاد قرار می‌گیرند، می‌گویند بزن، ولی اول من را، بعد او را. هر دوی ما را با هم باید بزنی.

امام سجاد(ع) یک جمله‌ای دارند خیلی زیباست. در زنجیر، شلاق خورده، با تب و لرز، سر شهدا را آوردند، آن وضعیت تصورش هم سخت است. آن طرف که دارد می‌رود، به جای این که امام سجاد(ع) بگویند که خوب حالا خطر از بیخ گوش‌مان گذشت بگذار برود! او دارد می‌رود. امام سجاد(ع) می‌گویند شما که الآن گفتی من را بکشند، شما فکر کردی از نظر ما کشته شدن یک تهدید است؟ «اَلْقَتْلُ لَنَا عَادَهٌ» ما به کشته شدن عادت داریم. همه ما کشته شدیم و خواهیم شد. یعنی تهدید کردی من را که این را بزنید، بکشید فکر کردی نگران شدم؟ ما خوشحال شدیم. «وَ کَرَامَتُنَا شَهَادَةٌ» یعنی شهادت برای ما یک فرصت است، نه یک تهدید. شهادت برای ما مدال سردوشی است. فکر کردی ما را داری می‌ترسانی؟ آن چیزهایی که شما از آن‌ها می‌ترسید، ما به آن‌ها افتخار می‌کنیم. ما به سمت آن می‌شتابیم. من نمی‌دانم چه‌جوری امام سجاد(ع) و ائمه ما را یک عده غیر سیاسی و یا آدم‌هایی که اصلاً کاری به عدالت و سیاست و حکومت و جهاد و شهادت ندارند، من نمی‌فهمم چه‌جوری یک چنین کاری را می‌کنند. تنها مذهبی که تمام رهبرانش کشته شدند. هیچ مذهب دیگری نیست که تمام رهبرانش را کشتند؛ فقط شیعه است. همه‌شان را کشتند. آخرین آن‌ها هم که غایب است، قرار است انقلاب جهانی راه بیندازد. کل دنیا را بهم می‌ریزد. چطوری می‌شود مذهبی که یک رهبر آن مرگ طبیعی نداشته است؟ یکی از آن‌ها هم مرگ طبیعی نداشته، چطوری می‌شود این مذهب را بی‌ربط با سیاست و عدالت و انسانیت قلمداد کرد؟

خب، این امام سجاد در سخت‌ترین و بدترین شرایط است. می‌دانید شرایط بعد از کربلا از شرایط خود کربلا خیلی بدتر و سخت‌تر بود. در کربلا بحث حماسه و شهادت است، بعد از کربلا بحث اسارت است. باید در سیبل ذلت قرار بگیری، اما مظهر عزت باشی. می‌دانید سیدالشهدا در آخرین باری که داشتند می‌رفتند، - مضمون فرمایش ایشان این است- به خانم‌ها و بچه‌ها گفتند که نمی‌گویم گریه نکنید اما عجز نشان ندهید. طوری رفتار نکنید که این‌ها احساس پیروزی و خوشبختی کنند. احساس نکنند شما پشیمان شدید. این توصیه سیدالشهدا به این‌هاست.

خب، این همین یک جمله امام سجاد(ع) در آن وضعیت خاص، که تهدید کردی من را بزنند بکشند؟ «اَلْقَتْلُ لَنَا عَادَةٌ» اصلاً این خط ثابت ماست. ما هیچ ‌کدام به مرگ طبیعی قرار نیست بمیریم. همه ما کشته می‌شویم. ما به این شیوه عادت کردیم. ما تمام عمرمان را در خانه جهاد و شهادت بوده‌ایم. «وَ کَرَامَتُنَا شَهَادَةٌ» کرامتی و عزتی بالاتر از شهادت نیست. حالا برو هر کاری می‌خواهی بکن.

صحیفه سجادیه در اوج خفقان است. خفقانی که در زمان امام سجاد(ع) هست، به نظر من در زمان هیچ یک از ائمه این‌طور خفقان نبوده است. حتی زمان امام هادی(ع) و امام عسکری(ع) که کل عمرشان را تقریباً در پادگان نظامی بودند، ارتباطشان قطع بود وگرنه داخل آن پادگان اجمالاً یک آزادی‌هایی داشتند. در آن شهرک نظامی، شهرک ارتش بنی‌عباس که ابرقدرت جهان بود، دنبال بهانه می‌گشتند بقیه این‌ها را هم بزنند و اجازه نفس کشیدن نمی‌دادند. آن وقت بخشی از همین‌ها در قالب این دعاها مطرح می‌شود: «سپاس خدای را. سپاس برای آنکه ما را در زمره یاران خود قرار دهد تا به افتخار شهادت با شمشیر دشمنانش نائل شویم.» یعنی یکی از دعاهای صحیفه سجادیه، امام سجاد(ع) به شیعه آموزش می‌دهند دعا بکنید که در خط مقدم مبارزه با ظلم قرار بگیرید و در این مسیر کشته شوید. و ایشان این دعا را برای خودشان می‌کنند. خط امام سجاد(ع) با امام حسین(ع) فرق می‌کرد! این را در بعضی منابع می‌گویند. می‌گویند اخلاق امام سجاد(ع) با اخلاق بابایش فرق می‌کرده است! انگار این‌ها مسائل شخصی، خصلت‌های شخصی است. «حَمْداً نَسْعَدُ بِهِ فِی السُّعَدَاءِ مِنْ أَوْلِیَائِهِ وَ نَصِیرُ بِهِ فِی نَظْمِ الشُّهَدَاءِ بِسُیُوفِ أَعْدَائِهِ؛ خدایا! ما را در ردیف شهیدانی که با شمشیر دشمنان تو کشته می‌شوند، ما را در ردیف آن‌ها قرار بده.» من به مرگ سرخ بروم نه با مرگ زرد. چون خیلی‌ها فکر می‌کنند این‌ها قرار است بمانند. همه می‌روند. بین ماندن و رفتن انتخابی نیست، همه می‌روند. باید بین مرگ سرخ و مرگ زرد انتخاب کنی. آن‌هایی که در زمان کربلا نرفتند، تا بعد ده- بیست سال بعد، سی سال بعد، همه‌شان مردند.

حالا جالب است، نمی‌دانم این را شنیده‌اید یا نه. یک کسی از این مجاهدین کربلا که تا دم در بهشت رفت، برگشت. این ظهر عاشورا جزو آخرین افرادی است که دیگر همه شهید شده‌اند از نیروهای دشمن هم زده، چند نفر را کشته. خودش هم مجروح شده، بدنش خونی است. می‌آید کنار امام حسین می‌گوید آقا! به نظرتان چه می‌شود؟ امام(ع) فرمودند: واضح است؛ همه شهید می‌شویم. گفت: حاج آقا آیا یادتان هست که من در اول که می‌خواستم بیایم، به شما عرض کردم که اگر وجود من برای اسلام مفید است، بیایم. تا جایی که مفید هستم، باشم. اگر یک جایی دیدم وجود و عدم من، بود و نبود من اثری ندارد، آنجا دیگر اجازه مرخصی به من بدهید. امام حسین(ع) فرمودند: بله، یادم هست. شما گفتی. گفت: به نظرتان من الآن اینجا باشم، بمانم، اثری دارد دیگه؟ یعنی ممکن است شما پیروز شوید؟ امام(ع) فرمودند: نه. ما همه شهید می‌شویم. گفت: خب، الآن پس شهید شدن من چه فایده‌ای دارد؟ من که آمدم و برای شهادت هم آمادم و چند نفر از این‌ها را هم کشته‌ام. الان که شما می‌فرمایید دیگر کار تمام است، اجازه مرخصی می‌فرمایید؟ امام(ع) نمی‌گویند نه، نمی‌گویند بله. می‌گویند: در محاصره هستیم مگر می‌توانی از این محاصره بیرون بروی؟ گفت من می‌توانم. امام(ع) فرمود برو. این رفت. این به خیالش الآن اسلام منتظر او است! نمی‌فهمد که ماندن در آنجا به نفع خودت است. خدمت به اسلام نمی‌توانی بکنی، خدمت به خودت بکن. این نگاه‌شان به شهادت است. بعد این آدم را من در بعضی از منابع تعقیب کردم – به نظرم این‌طور که یادم هست - این دو سه سال بعد با یک مرگ مسخره‌ای مرد! در این وسط یکی دو سال بعد از عاشورا زنده ماند. خودش هم آن آخری‌ها به یک ذلتی افتاده بود، این آدم اهل قلم و شعر هم بوده است. یک شعری دارد که خلاصه‌اش خودش، خودش را توبیخ می‌کند، به خودش فحش می‌دهد، می‌گوید: مرتیکه آمدی کجا را ول کردی؟ آمدی این‌جا که چی؟ الآن داری این‌جا چه کار می‌کنی؟ با حسین می‌رفتم. کجا؟ اینجا ماندم کجا؟! الآن یادم نیست مدتی بعد با مرضی مثل اسهال مرد یا در آب غرق شد. یک چیزی از این مرگ‌های خنک که اغلب ماها همین‌جوری می‌میریم، خودش، خودش را توبیخ و مسخره کرد. خودش به خودش گفت که خیلی نفهمی، خیلی بی‌لیاقتی. برای چه من آنجا این حرف را زدم؟ این کنش و واکنش‌های ایشان است.

تعبیر دیگر از امام سجاد(ع): فرمودند جدمان پیامبر فرمود: هیچ قطره‌ای بیشتر از قطره خونی که در راه خدا، در راه توحید و عدالت به خاک می‌ریزد، مورد توجه خداوند نیست. هیچ قطره‌ای مثل قطره خونی که به خاطر دفاع از توحید و عدالت در راه خدا ریخته می‌شود، پیش خداوند ارزش و محبوبیت ندارد. فرمودند: تن به ظلم ندهید، حتی ظلم شخصی. این حدیث امام سجاد(ع) است: «مَنِ اعْتُدَى عَلَیَّ فِی صَدَقَةِ مَالِهِ فَقَاتَلَ فَقُتِلَ فَهُوَ شَهِیدٌ». نباید در دنیا بی‌تفاوت باشی بگویی، هرکه به هرکه ظلم کرد، هرکاری شد، شد به ما چه؟ نه غزه نه لبنان، جانم فدای خودم! تازه فدای ایران هم این‌ها دروغ می‌گویند. هیچ ‌کدام این‌ها به جبهه نیامدند که از ایران دفاع کنند. این‌ها تهش این است که «جانم فدای خودم» بعد می‌گویند: ایران قربان من، ایران فدای من بشود. این‌ها این‌جوری هستند.

امام سجاد(ع) می‌گوید این که هیچی، حتی اگر کسی به خانه‌ات ریخته که به حقت، به مالت، به ناموست، به کرامتت تجاوز کند، از خودت دفاع کنی و کشته بشوی، شهید راه خدایی، اهل بهشت هستی. و اگر از ظلم فردی رفت بالاتر، ظلم اجتماعی شد، آنجا دیگر حق نداری بگویی ببخشید، فراموش کنید! ظلم‌های فردی را می‌گویند ببخش و فراموش کن. که خود امام سجاد(ع) می‌گویند اگر یک آدم احمقی به او ستم می‌کند، این ستمش را جبران نکند. برود جواب ستم را با محبت بدهد. بگوید تو به من آزار رساندی، اذیت کردی، توهین کردی، به جایش به او خدمت کنی. قرآن می‌فرماید که کار بد کسانی که با شما بد می‌کنند را با کار خوب جواب بدهید. مقابله بمثل نکنید. این در مسائل شخصی است. اما در مسائل اجتماعی که ظلم و فساد و تجاوز و غارت و اشغال، نگفتند که ببخشید.

این تعبیری که از حضرت عیسی(ع) نقل می‌شود که اگر طرف زد، بگو این طرف را هم بزن، این حرف اگر جعل نباشد، غلط نیست. اما در مناسبات شخصی است. شبیه این، ما هم قرآن دارد، صریح می‌فرماید که به تو بدی می‌کنند، تو برو خوبی کن. هم در روایت، سیره انبیا، ائمه و اهل‌بیت است. طرف می‌آمد فحش می‌داد، توهین می‌کرد این‌ها لبخند می‌زدند، دعوتش می‌کردند، می‌گفتند: غریبی، مهمان ما باش. برای این که می‌داند طرف نفهم است، آدم چیز نیست و مسئله هم شخصی است. اما در برابر ظلم اجتماعی، حضرت عیسی هم چنین حقی نداشته است و چنین کاری هم نکرده است و چنین چیزی هم نگفته است. اصلاً یک وقتی من با بعضی از این کاردینال‌ها و کشیش‌های خیلی مهم در اروپا، در سوئیس یک جلسه‌ای داشتم. گفتم: در این که حضرت عیسی را می‌خواستند به صلیب بکشند، ما و شما توافق داریم. بعدش اختلاف نظر داریم. اما سؤال من این است: برای چه خواستند ایشان را به صلیب بکشند؟ اگر یک آدمی است که هیچ تهدیدی برای هیچ‌کس نیست، فقط چهار تا موعظه معنوی و احکام شخصی کرده است، برای چه بخواهند او را به صلیب بکشند؟

و یکی هم مسئله ولایت و حکومت چقدر مهم است. امام سجاد(سلام‌الله‌علیه) فرمودند که: ««اِنَّ اللهَ افْتَرَضَ خَمْساً وَلَمْ یَفْتَرِضْ اِلاّ»». می‌فرمایند: خداوند پنج چیز را به عنوان واجبات احکام مطرح کرده است، اما یکی از آن‌ها از همه این‌ها مهم‌تر است و مردم همان یکی را ضایع می‌کنند و این باعث می‌شود آن چهارتای دیگر هم ضایع شود. آن‌ها چیست؟ فرمودند: نماز، زکات؛ یعنی مازاد اموال تو که نیاز نداری، باید به خانواده‌های محروم، طبقات گرفتار بدهی. به جامعه خدمت مادی و معنوی کنی. «صیام»، روزه؛ بر شکمت بر رفتارت مسلط باش. بعد می‌فرمایند: «و ولایتنا.» ولایت ما. بعضی‌ها می‌گویند این ولایت به معنی محبت است. پیامبر گفته که «ولایت علی» ما قبول داریم. تبریک هم رفتند گفتند. اما ولایت به معنی محبت بوده است؛ یعنی «علی را دوست داشته باشید.» نه به معنای زعامت و حکومت.

حالا این شیعه‌هایی که معتقدند مسئله ولایت فقط به معنی محبت است، اصلاً بر سر این قضیه با هم هیچ وقت اختلاف نظری نداشته‌اند. دعوا چه زمانی راه می‌افتد؟ دعوا وقتی است که مسئله حکومت مطرح می‌شود. امام سجاد(ع) می‌فرمایند: نماز، روزه، حج، زکات، همه این‌ها واجبات مهمی است، اما پذیرش ولایت و رهبری ما؛ این که حاکمیت و زعامت دست چه کسی باشد؟ ما یا این‌ها؟ معاویه یا امثال این تیپ‌ها؟ دعوا سر این است: «فَعَمِلَ النَّاسُ بِأَرْبَعٍ». مردم به آن چهارتا عمل کردند و می‌کنند، همین الآن هم همین‌طور است «وَ اسْتَخَفُّوا بِالْخَامِسَةِ» آن پنجمی که اصلش بود که حکومت، قدرت، زعامت دست چه کسی باشد؟ سیاست در اختیار چه کسانی باشد؟ این را رها کرده‌اند. «استخفوا» این را خفیف شمرده‌اند، گفتند: حالا آن که خیلی مهم نیست یک مسئله شخصی و قلبی است، مهم نیست. همان که از همه‌اش مهم‌تر بود. «وَ اللَّهِ لَا یَسْتَکْمِلُ الْأَرْبَعَ حَتَّى یَسْتَکْمِلُوهَا بِالْخَامِسَةِ». به خدا سوگند! نمازتان و روزه‌تان و حج‌تان هم تمام نیست، مگر این که تکلیف خودتان را با مسئله ولایت و زعامت روشن کنید که جامعه اسلامی در اختیار چه کسانی باید باشد، چه کسانی بر مردم، بر مسلمین حکومت می‌کنند و چگونه حکومت می‌کنند؟ وگرنه شما بدانید، ولایت و عزاداری را مخالف این نداشته است. اولین کسی که نشسته زار زار گریه برای امام حسین کرده است، عمر سعد بوده است. این نقل شده است که می‌گویند با صدای بلند گریه کرد. خودش دستور داد زدند کشتند، خودش هم نشست گریه کرد! در منابع نقل شده است آن‌قدر گریه کرد که ریش او خیس شد. اولین مجلس عزاداری رسمی تشریفاتی محترمانه را در شام یزید برای امام حسین گرفته است. چند تا مسجد گفت قرآن توزیع کنید. بعد هم گفت همه قرآن بخوانند، ولی هیچ‌کس حرف سیاسی نزند. فقط قرآن بخوانید، ثوابش را به روح امام حسین اهدا کنید! خب، همین الآن مگر این خط و این فکر در جهان اسلام نیست؟ حتی در بین خود ما شیعیان مگر نیست؟ الآن در همین ایام همه‌اش، هرچه می‌گویند، اغلبش این است: ما بریم شفا بگیریم، آقا مشکل ما را حل کن. ما برایت گریه کردیم، تو هم بیا مشکلات ما را حل کن. همه‌اش باز آخرش قرار است یک چیزی به ما بدهند. قرار نیست ما خطی پیدا کنیم دنبال این‌ها حرکت کنیم! منبرها، مداحی‌ها، همین تلویزیون، در همین ایام، جاهای دیگر، هرجا می‌روی، البته آن خیلی با ارزش است، ولی اصلاً مسئله آن نیست. دعوا سر او نیست. او را که قبول داشتند. همین مردم کوفه همه‌شان برای حضرت زینب(س) گریه کردند. صدقه آوردند! آمدند نان و خرما دادند به بچه‌هایی که آمده‌اند. حضرت زینب(س) به بچه‌های کوچک رو کرد گفت دست نزنید. بعد نقل شده است که حضرت زینب(س) رفت این خرما و آب و نان‌هایی که برای بچه‌ها آورده بودند را برداشت طرف آن‌ها پرت کرد. گفت ما بچه‌های پیامبریم. ما صدقه از کسی قبول نمی‌کنیم. شما مثل گلی هستید که در پهن روییده‌اید. شما مثل آن پیرزنی هستید که بافت، دوباره باز می‌کرد. شما گاو چند من شیرده هستید. شما مثل آن قبر و گوری هستید که بیرون آن را آراسته‌اند، نقره‌کاری و سفیدکاری کردند، شیک است ولی داخل آن پر از عفونت و کرم است. صدقه می‌آورید به ما می‌دهید؟ برای ما دارید گریه می‌کنید؟ همه‌اش را برای خودتان می‌خواهید! عوضش ببینید ما شما را دوست داریم و برایتان گریه می‌کنیم. بعد بعضی‌ها می‌خواهند بگویند این‌ها خیلی با محبت بودند. چند وقت پیش یک مداحی داشت می‌گفت. گفت یک عرق‌خور خانم‌بازی بود رفته بود مشهد. روبروی گنبد وایستاد و سلام کرد، یک زیارتی کرد. گفت آقا! شما خودت غریب بودی، غریب‌الغربا هستی، من هم غریب هستم. ما هر روز بالاخره چندتا استکان می‌انداختیم بالا و مواد و منقل و این‌ها هم بود ما اینجا غریب هستیم، غریب‌نوازی کن. بعد از حرم بیرون آمد، یک دفعه یکی روی شانه‌اش زد گفت داشی بیا هم عرق سگی هست هم بساط جور است! چقدر امام رضا و امام حسین چقدر مهربان‌اند. می‌گوید: برگشت رو به گنبد به امام گفت که داداش! خیلی مردی. خیلی لوطی هستی. واقعاً که مهمانداری. حق میزبانی را ادا کرد. به این می‌گویند امام! عزادارانی که رباخوارند. هیئت عزاداران اختلاس‌چی‌ها. هیئت عزاداران عرق‌خور. هیئتی هست که دوست دختر و دوست پسرها دست همدیگر را گرفته‌اند، در بغل همدیگر سینه می‌زنند و می‌روند. خب این‌ها هم مذهب است! کسی را دفع نکنید! بله، کسی را دفع نکن به شرطی که او سراغ دین بیاید، نه که سراغ تو، زیر علم تو بیاید همان کارهایی را بکند که شما به خاطر مبارزه با آن کارها کشته شدید. حساب شخصی با امام حسین و ائمه برقرار کردند که من اصلاً به خدا و اسلام و توحید و عدالت و قسط کار ندارم. من هوای تو را دارم، برایت گریه می‌کنم، تو هم هوای من را داشته باش. معامله است! اصلاً این‌ها هیچ ربطی به خط و تفکر ندارد. ظاهر آن خیلی مقدس مآب است. آقا نخ ببند به گردنت، ریسمان ببند، شمع روشن کن و.. هیچ‌کدام این‌ها در سنت اهل‌بیت نیست. هیچ‌کدامش نیست. از بودایی‌ها، هندوها، مسیحی‌ها و این‌ها یاد گرفته‌اند. یک درختی را نخ می‌بندند، در بقیه‌ها ریسمان، پارچه، درخت. همان‌جور مقدسات هم برایشان می‌گذارند. اصلاً هیچ این حرف‌ها نیست. آن وقت همه این‌ها را می‌گویند برای این که اصل مسئله را نگویند. اصل مسئله تربیت انسان است. آماده کردن انسان برای لقاءالله است. به آن‌ها کاری ندارند.

خب، امام سجاد(ع) می‌گویند تمام عبادات شما به شرطی ارزش دارد که مسئولیت اجتماعی خودتان را در برابر دین خدا و خلق خدا درست ادا کنید و شما همان را ول می‌کنید. مسئولیت اجتماعی، مسئولیت نسبت به فقرا، نسبت به گرفتاران، نسبت به تنها مانده‌ها. حساب اقتصاد و بازار و درآمدهایشان را از حساب مذهبشان جدا می‌کنند. جداگانه می‌روند زیارت و عزاداری و توسل؛ و جداگانه در بازار، در کار اقتصادی‌اش کلاهبرداری می‌کند. هر دو را هم می‌گویند با هم قابل جمع است! امام سجاد(ع) می‌گویند این‌ها همه وسیله بود، هدف آدم شدن بود. این تعبیر امام سجاد(ع) که «حق المال» فرمودند: این ثروت، سرمایه، یک وظایفی برای شما ایجاد می‌کند. حق مال بر شما یعنی وظیفه شما در برابر سرمایه و ثروت. «حق المال» یعنی «مسئولیت‌های اقتصادی شما» اگر شیعه ما هستید. «فَلَا تَأْخُذْهُ إِلَّا مِنْ حِلِّهِ». از کجا آوردی؟ امام سجاد(ع) می‌گوید: اگر به این سؤالات، جواب درستی ندهید، شیعه ما نیستید. ما شما را مسلمان هم نمی‌دانیم. مسلمان فقهی هستید. می‌دانید مسلمان فقهی شناسنامه تا بهشت زهرا به درد ما می‌خورد! از بهشت زهرا به آن‌طرف، دیگر هیچ‌کس به این شناسنامه‌ها نگاه نمی‌کند. آنجا خیلی از مسلمین کافر هستند. جزو کفار محشور می‌شویم. این‌ها همه آیات صریح قرآن و روایات هستند. ولو ما را ببرند کنار خود امام رضا(ع) یا کنار سیدالشهدا(ع) دفن‌مان کنند.

امام سجاد(ع): مسئولیت اقتصادی شما اگر مسلمان و شیعه هستید. «لَا تَأْخُذْهُ إِلَّا مِنْ حِلِّهِ؛ حق ندارید از هر راهی که پول در می‌آید، پول در بیاورید.» حق نداری از طریق قاپیدن حقوق دیگران، بدبخت کردن خانواده‌های دیگری، ثروتمند بشوی. در اقتصاد، مشروع و نامشروع داریم. درست و نادرست است. به هر قیمت، هر ثروت، در منطق ما نیست. باید از راه مشروع، با زحمت‌کشی، به همان اندازه‌ای که حق داری، در بیاوری. و به همان اندازه‌ای که پول می‌گیری یا حقوق می‌گیری باید کار کنی. هرکس پولی دریافت کند و در ازای آن خدمتی به همان اندازه به جامعه اسلامی نکند، آن پول، پول حرام است. چه از سنخ ربا، غصب، احتکار، کلاهبرداری، گران‌فروشی است که این‌ها همه یعنی مفت‌خوری. یعنی پولی که می‌گیری خیلی بیشتر از کاری است که می‌کنی یا اصلاً کاری نکرده‌ای. چه از طریق این که کار خود را درست انجام ندهی. الآن شما هرکدام‌تان یک مسئولیتی را اینجا دارید. ما هرکدام یک کاری را قبول کرده‌ایم، در ازای آن هم ما یک حقوقی را داریم می‌گیریم. اگر آن کاری که من پذیرفتم، بلد نباشم یا بلد باشم ولی درست انجام ندهم، پول حرام دارم به خانه‌ام می‌برم. حال، اگر این را همه رعایت کنند، شما ببینید چه اتفاقی می‌افتد. یعنی ما چهار پنج میلیون کارمند داریم، با خانواده‌ها می‌شوند بیست - سی میلیون. تقریباً یک چهارم ملت ایران حقوق‌بگیر دولت هستند. در دنیا هم فکر نکنم غیر از ایران، جای دیگری این‌جوری باشد. اگر همه ماها درست کار کنیم و می‌کردیم، که این مشکلات نبود. در بازار هم همین‌طور. می‌گویند از ما نیستید اگر برایتان مهم نیست که از کجا دارید این‌قدر پول در می‌آورید. تو واقعاً در بازار به همین اندازه زحمت کشیدی؟ تولید ثروت پس حساب شده که از کجا آورده‌ای؟

سؤال دوم، می‌فرمایند: «وَ لَا تُنْفِقْهُ إِلَّا فِی حِلِّهِ» این پول را کجا مصرف می‌کنی؟ کجا داری خرج می‌کنی؟ چرا؟ چقدر؟ اگر برای تأمین نیازهای خودت و خانواده‌ات است، کمک به دیگران است، مسئله بهداشت، سلامت، مسکن، رفاه نسبی، حتی تفریح و سرگرمی سالم و این‌هاست، این‌ها مصرف درستی است. مازاد برای میهمان‌پذیری، خدمت به محرومین و.. اما اگر چندین برابر نیاز خود پول داری، اصلاً فرض کن به روش مشروع هم به دست آمده، اما الگوی مصرف تو نادرست است بیشتر از نیاز خود داری مصرف می‌کنی و داری نابود می‌کنی. رفتی در خط تجملات و عیاشی و رقابت و تکاثر، باز هم از ما نیستی. ببینید چقدر از ما بودن سخت می‌شود. می‌گویند شما به بزرگان، اصحاب، حفاظ و علما و دین و قرآن و در منا. می‌فرمایند: «شما هرچه احترام دارید، به خاطر خدا و دین است. مردم به خاطر خدا به شما احترام می‌گذارند. شما خودتان چرا به خدا احترام نمی‌گذارید؟» چرا هر وقت منافع خودتان است، نعره می‌کشید؟ هر وقت مصالح امت و ضوابط مکتب است، نفس‌تان بیرون نمی‌آید. «أَمَّا حَقُّ الضُّعَفَاءِ فَضَیَّعْتُمْ». حق طبقات محروم را ضایع می‌کنید و برایتان مهم نیست که گرسنه هستند، بیچاره هستند، مریض هستند. «وَ أَمَّا حَقُّکُمْ بِزَعْمِکُمْ». اما آن‌چه که به نظر خودتان حق شماست که حق شما هم نیست. خودتان برای خودتان حق می‌تراشید. آن که به خطر می‌افتد، نعره می‌کشید.

امام سجاد(ع) فرمودند حق ندارید بگویید از هر راهی ثروت آمد، خوش آمد! بعضی ثروت‌ها راحت هم ممکن است به سمت تو بیاید، نباید بگیری. نگویید هر پولی به هر شیوه‌ای آمد، خوش آمد! بخشی از پول‌ها را باید بگویی من اجازه نمی‌دهم وارد زندگی‌ام بشود. ولو مشکلات دارم. دو) حق نداری هرچه داری، ولو مشروع، هر طور مصرف بکنی. مصرف باید حساب شده باشد، معقول، مشروع، به اعتدال و عدالت. «وَ لَا تُحَرِّفْهُ عَنْ مَوَاضِعِهِ» ثروت، پول، سرمایه یک فلسفه‌ای دارد. ثروت و اقتصاد را از فلسفه خودش، از جایگاه خودش خارج نکن. یعنی معنی اقتصاد، معنی سرمایه را تغییر نده. اصلاً ثروت برای چیست؟ پول برای چیست؟ برای این که نیازهای ما در دنیا تأمین بشود، یک اعتدال و آرامشی داشته باشیم، بتوانیم رشد کنیم. فرمود: از این ثروت علیه انسانیت خودت استفاده نکن. جایگاه آن را عوض نکن. پول باید ابزار رشد باشد. پول را به ابزار سقوط خودت و دیگران تبدیل نکن. معنی‌اش این است. آن را از موضع خودش منحرف نکن. آن را از ماهیت خودش بیرون نیاور، از پاشنه بیرون نیاور. «لَا تُحَرِّفْهُ عَنْ مَوَاضِعِهِ». یعنی ثروت، سرمایه، اقتصاد، یک موضع و جایگاه خاصی دارد. معنا و فلسفه خاصی دارد. ثروت و اقتصاد را از فلسفه خودش بیرون نیاور و منقطعش نکن. تحریف نکن و جای آن را عوض نکن. کارکرد پول را تغییر نده. پول کارکرد درست دارد، کارکرد نادرست دارد. چقدر این کلمه‌ها دقیق و ظریف هستند. اصلاً خود همین‌ها، چند نکته مهم در حوزه فلسفه اقتصاد است. «وَ لَا تَصْرِفْهُ عَنْ حَقَائِقِهِ» اقتصاد، ثروت، پول، یک حقیقتی دارد، یک ماهیتی دارد، ماهیت آن را تغییر نده. پول و سرمایه و اقتصاد باید به آن سمت برود، جهت آن را عوض نکن. ثروت باید به نفع انسان باشد آن را علیه انسان به کار نگیر. بعداً فرمودند: «وَ لَا تَجْعَلْهُ إِذَا کَانَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَیْهِ». آن‌چه که دارید، ندارید. هیچی برای شما نیست. «کَانَ لِلَّهِ». هرچه دارید، برای اوست. شما مالک هیچی نیستید. قرآن که می‌فرماید: «إنّا لله» ما خودمان هم برای تو هستیم. «إنا لله» یعنی ما برای خدا هستیم. آخر خط هم «إنا إلیه راجعون» ته خط هم باز خداست.

امام سجاد(ع) می‌فرمایند که شما خودتان برای خدا هستید چطور اموال‌تان برای خودتان است؟ همین مال حلال, همین لباس تن‌تان، حالا یک کم جلوتر، امام سجاد(ع) می‌فرمایند همین بدن‌تان هم برای خودت نیست. ما این بدن را به تو دادیم، مگر خودت این بدن را درست کردی؟ پدر و مادرت هم درست نکردند. یک تعبیر قشنگی دارند می‌فرمایند اصلاً شما نمی‌دانید در بدن‌تان چه اتفاقاتی دارد می‌افتد؟ مگر چشم تو به فرمان تو دارد می‌بیند؟ مگر خون در بدن تو به فرمان تو دارد حرکت می‌کند؟ مگر تو به قلبت اجازه دادی که بزند؟ چه وقت بزند چه وقت بایستد؟ اصلاً تو کاره‌ای نیستی. این بدن برای ماست که در اختیار تو گذاشته‌ایم. خودت هم برای ما هستی. بعد چطور فکر می‌کنی که اموالت برای خودت است؟ ببینید امام سجاد(ع) به مسئله مالکیت چه نگاهی دارد؟ یعنی تمام مالکیت‌ها اعتباری و قراردادی است. ما حقیقتاً مالکیت هیچ چیز نیستیم. مالک فقط او است.

می‌گویند: حالا که مالک فقط او است، هرچه داری، فقط باید در مسیری که او گفته است صرف کنی. «لَا تَجْعَلْهُ» سرمایه، قدرت، ثروت و قدرت اقتصادی را قرار نده و مصرف نکن، «إِذَا کَانَ مِنَ اللَّهِ» وقتی که همه چیز برای اوست، از خداست، «إِلَّا إِلَیْهِ» جز به سوی او و در مسیری که او گفته، فعالیت اقتصادی، مصرف و خرج نکن، در آن مسیر. «وَ سَبَباً إِلَى اللَّهِ». پول بد نیست. پول شر نیست. می‌فرمایند: پول، خیر است. پول، سبب به سوی خداوند است. یعنی تو با اقتصاد، با ثروت، با قدرت، با علم، تو می‌توانی به سوی خداوند حرکت کنی، نزدیک بشوی، تقرب پیدا کنی، تکامل پیدا کنی. می‌توانی هم با این پول، پشت به خداوند حرکت کنی. فرمودند: این پولی که سبب به سوی خداوند است، این را سبب به سوی شیطان قرار نده.

امام سجاد(ع) فرمودند: یک علامت ایمان، آمادگی برای فداکاری و گذشت است. هرکس مذهبی و مؤمن است، اما حاضر نیست از جانش، حتی از مالش، از آبرویش، از هیچی نمی‌گذرد. به تعبیر امام حسین(ع) همه مردم مذهبی هستند، منتهی دین در حد همین ور ور! «لَعِقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ». یعنی زبان ماها مذهبی است، ادبیات ما مذهبی است، لباس‌هایمان مذهبی است، کلمات و جمله‌هایمان مذهبی است. خیلی از ماها خودمان مذهبی نیستیم.

امام سجاد(ع) می‌گویند مذهبی و مؤمن آن کسی است که قدرت فداکاری دارد. چقدر فداکار هستی؟ همان‌قدر متدین و مؤمن هستی. بقیه‌اش بازی است. چقدر حاضر هستی از یک سودی بگذری؟ از یک شهرتی، یک ریاست و قدرتی که نادرست است، بگذری؟ چقدر حاضر هستی خطر کنی؟ بگویی الآن وضع من خوب است ولی موقعیت خودم را به خاطر یک حق به خطر می‌اندازم.

فرمودند: به همان اندازه که خطر می‌کنید، به همان اندازه که ایثار می‌کنید، گذشت می‌کنید، به آن اندازه‌ای که می‌بخشید و می‌دهید، مؤمن هستید. نه به آن اندازه‌ای که می‌گیرید و می‌خورید و می‌خواهید. این که ترازو و معیار مؤمن، چه کسی است؟ علی بود. «أَوَّلُ مَنْ شَرَى نَفْسَهُ لِلَّهِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ». نخستین کسی که جانش و همه ‌چیزش را یک‌جا به خداوند فروخت، همان اول همه ‌چیز را معامله کرد، گفت: خدایا! جانم، آبرویم، مالم، سلامتی‌ام، جوانی‌ام، بازویم، ذهنم، زبانم، همه مال تو است. امام سجاد(ع) فرمود: معیار و ترازوی ایمان، علی است. و اول کسی که جای پیامبر خوابید علی است. می‌دانید که خبر رسید جبرئیل به پیامبر اعلام کرد که می‌خواهند امشب تو را ترور کنند و همه قبایل هم با هم همدست شده‌اند که بیایند تو را بزنند، فکر کردند شما را بزنند دیگر تمام است! می‌فرمایند: امشب کسی اینجا باشد که این‌ها نفهمند من رفتم. یعنی در خانه از پشت پرده هی رفت و آمد کنند که انگار پیامبر هستند؛ و پیامبر باید حفظ شوند. علی ابن ابی‌طالب می‌گوید: «من» چه کسی نفس پیامبر است؟ (مباهله). جان پیامبر کیست؟ زنان‌مان، فرزندان‌مان و خودمان را بیاوریم. خود من هستم علی. علی اولین کسی بود و بیش از همه کسی بود که خودش را بارها فدا کرد. رفت که کشته بشود تا دین بماند، تا پیامبر بماند. «أَوَّلُ مَنْ شَرَى نَفْسَهُ لِلَّهِ». اول کسی که خود را به خداوند فروخت. علی بود. بعضی‌ها گفتند آقا امام زمان چه وقت می‌آید؟ فرمودند: هر وقت بیاید. - این در ادامه همان است- «مَنْ ثَبَتَ عَلَى وِلَایَتِنَا فِی غَیْبَةِ قَائِمِنَا» شما فکر نکنید حتماً باید عصر ظهور باشید. باشیم، بهتر است اما فکر نکنید آن هدف است. شما در عصر غیبت می‌توانید پاداشی را داشته باشید که آن‌هایی که در رکاب امام زمان در عصر ظهور هستند، حتی این‌قدر پاداش بعضی‌هایشان نداشته باشند. این را می‌دانید؟ پیامبر(ص) گفتند آن‌هایی که در عصر غیبت که نه ما را دیدند، نه مهدی را خواهند دید، در این وسط -یعنی همین زمان‌های ماها- در این وسط در مسیر بمانند، هرکدام این‌ها معادل با پنجاه نفر از اصحاب من هستند. دور آتش نشسته بودند. فرمودند «أَیْنَ إِخْوَانِی؟» اصحاب گفتند: آقا! مگر ما برادران‌تان نیستیم؟ فرمودند: «شما اصحاب من هستید.» گفتند: پس برادرانتان کیستند؟ فرمودند: «کسانی که مرا ندیده ایمان می‌آورند.» ماها را ندیده‌اند ولی می‌شنوند، قبول می‌کنند و ایمان دارند تا پای همه‌ چیز هم می‌ایستند و مهدی را هم ندیده قبول دارند. شما ما را می‌بینید و ایمان می‌آورید. آن‌ها ندیده ایمان آورده‌اند. هرکدام آن‌ها به اندازه پنجاه‌تای شما هستند.

اینجا هم می‌فرمایند که: هرکس در خط ما بماند، مسیر توحید و عدالت را بپیماید، به وظایفش عمل کند. «فِی غَیْبَةِ قَائِمِنَا» در عصر غیبت «أَعْطَاهُ اللَّهُ» خداوند به او عطا خواهد کرد «أَجْرَ أَلْفِ شَهِیدٍ» به هرکدام از شما پاداش هزار شهید، از شهدای بدر و احد داده خواهد شد. مثل شهدای بدر و احد. یعنی هرکس در عصر غیبت، مثل الآن، امام سجاد می‌گویند در مسیر درست باشد. سعی کند اقتصادش سالم باشد، اخلاقش، موضع سیاسی‌اش، اجتماعی‌اش، به وظیفه‌اش عمل کند. خودش را مالک هیچ چیز ندارند هرکدام از شما پاداش هزار شهید، هزار برابر شهید بدر و احد پاداش دارید. این هم حرف امام سجاد که این هم یک امید بزرگی است برای کسانی که در عصر غیبت هستند. می‌گویند ما که زمان پیامبر و امام و ائمه نبودیم، زمان امام زمان هم که نیستیم. این وسط بدبختی هست. اصلاً امام سجاد می‌گویند: عصر غیبت، عصر ناامیدی و مفت‌خوری و راحت‌طلبی و توجیه نیست که ما هیچ کاری نمی‌کنیم تا امام زمان خودش بیاید. اصلاً وظیفه‌ای نداریم. امام سجاد می‌گویند: اتفاقاً اگر آنجا در عصر غیبت شما مؤمن و مجاهد و انقلابی و عدالت‌خواه و فداکار باشید، سالم باشید، هزار برابر شهدای بدر و احد پیش خداوند پاداش دارید.

پس این جمله را هم دقت بکنید. این دیدگاه رایجی که می‌گوید از عصر غیبت هزار و خرده‌ای تا الان، از این به بعد هم این وسط اصلاً هیچی نیست، ارزش ندارد، این‌ها مهم نیستند، اصلاً ما وظیفه‌ای نداریم. این حرف ظاهرش هم با تجلیل از ائمه است که امام معصوم چون نیست پس این زمان ارزشی ندارد، اصلاً اینجا مهم نیست. امام سجاد(ع) می‌گویند خیلی مهم است. عصر غیبت فوق‌العاده مهم است و پاک ماندن شما در این دوران، هزار برابر پاک ماندن شهدای بدر و احد ارزش دارد. چون آن‌ها خود پیامبر را دیدند و فداکاری کردند.

هرکس اشکالی به امام سجاد دارد، بگوید که من جواب بدهم. کسی اعتراضی به امام سجاد ندارد؟!

- سند حدیث را بگویید؟

این‌ها چند تا حدیث بود.

- آخری را بفرمایید.

شب بیاید به تو بگویم. منظورم عصر است. ببخشید اینجا در یادداشتم من ندارم، ولی منبع آن را بیایید من به شما بگویم. این کتاب روایات امام سجاد(ع) یک چیز به نام «موسوعه امام سجاد(ع)" که تقریباً کل روایات ایشان در آنجا هست، این اصلش از آن کتاب است. اما حالا آدرس دقیق و صفحه‌اش و این‌ها را بعد بیایید به شما بگویم.

و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha